|

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي
مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي
شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پاهايت را براي همراهي
مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز
مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Tue 29 Apr 2008 ساعت 19:17 | لینک ثابت |

پرسيد: به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم باتمام وجود
داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...
پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي کشيد
به خاطر تو ، با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...
ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 17 Apr 2008 ساعت 8:51 | لینک ثابت |

ای سینه امشب از غمش فریاد کـن فریـاد کـن وی دیــده انــدر ماتـمـش بیــداد کن بیــداد کـن ای پنجـه بر در سینـه را دل را از او بیـرون بکش ایـن صیــد در خـون غـرقــه را آزاد کــن آزاد کــن ای عشـق غمـگیـن خاطـرم در دل بیفکـن آذرم ویـــرانــهام را از کــــرم آبــــاد کـــن آبــــاد کـــن آزردهام خــواهــی چــرا آخــر شــبــی از در درآ این عاشـق دلخسته را دلشاد کن دلشاد کن

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Mon 7 Apr 2008 ساعت 12:14 | لینک ثابت |
تقدیم به عشقم

تقديم به چشمي كه اشكش منم،
تقديم به اشكي كه غمش منم،
تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،
تقديم به گلزاری كه گلش...تويي.
وتقديم به عشقي كه عاشقش منم


نوشته شده توسط سمیه و حسین در Fri 4 Apr 2008 ساعت 19:18 | لینک ثابت |

 
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.
قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.
تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 20 Mar 2008 ساعت 15:29 | لینک ثابت |
تو را مانند دريا دوست دارم
  
كه من خنديدنت را دوست دارم
  
تو را تنهاي تنها دوست دارم
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Tue 18 Mar 2008 ساعت 13:50 | لینک ثابت |
سردی اين نگاه رو بشكن فاصله سزاي ما نيست
تو بمون واسه هميشه اين جدايي حق ما نيست


 
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 8 Mar 2008 ساعت 20:6 | لینک ثابت |
گلمی ناز گلمی
تو گل خوشگلمی
قسمت این بود که مال هم نباشیم
قسمت این بود که فال هم نباشیم
حالا دنیای من خاطره هامه
اون دو تا چشم مثل سایه باهامه
آخه یادم نمی ره حرفایی که بهم می گفتی
گلمی ناز گلمی
تو گل خوشگلمی
هر جا باشی به خدا توی دلمی
هر جا باشی به خدا قلب منی
دنیارو گشتم همه خونه به خونه مثل تو گل ندیدم تو هیچ گلخونه
دنیا رو گشتم همه گوشه کنارش مثل تو گل ندیدم تو هیچ بهارش
هر زمان فکر می کنم یکی دیگه به عزیز من میگه دوست دارم
دل تو سینه می میره قلبم آتیش می گیره
نمی خواستم رقیب به جای من نگات کنه
تو چشات خیره بشه عزیز من صدات کنه
هر جا باشی به خدا توی دلمی
هر جا باشی به خدا قلب منی
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 28 Feb 2008 ساعت 15:1 | لینک ثابت |

عاشقتم تا همیشه 

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 16 Feb 2008 ساعت 18:46 | لینک ثابت |
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 19 Jan 2008 ساعت 14:35 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 29 Dec 2007 ساعت 17:35 | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Tue 18 Dec 2007 ساعت 18:26 | لینک ثابت |
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
** زيباترين هديه عمرم محبت توبود ** 
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود **

 
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Mon 3 Dec 2007 ساعت 17:50 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 24 Nov 2007 ساعت 16:35 | لینک ثابت |

If you look with loving euys
All the world look lovly
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 8 Nov 2007 ساعت 5:39 | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 3 Nov 2007 ساعت 15:57 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sun 14 Oct 2007 ساعت 11:36 | لینک ثابت |

زندگي چيست ؟
اگرخنده است چرا گريه مي کنيم ؟؟؟
اگر گريه است چرا خنده مي کنيم؟؟؟
اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم؟؟؟
اگر زندگيست چرا مي ميريم؟؟؟
اگر عشق است چرا به ان نمي رسيم؟؟؟
اگر عشق نيست چرا عاشقيم؟؟؟
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Fri 12 Oct 2007 ساعت 14:39 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 11 Oct 2007 ساعت 7:27 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sun 7 Oct 2007 ساعت 16:49 | لینک ثابت |

فقط مي خوام تو چشم تو نگاه کنم
دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
چرا مي خواي اشک منو در بياري
عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري
اگه بري چشماي من گريـــون ميشه
دلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه
دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم
هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم
مي سپارمت دست خداي مهربــون
خيلي ميــشم از رفتنت دل نگرون
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 6 Oct 2007 ساعت 9:59 | لینک ثابت |

تمومه زندگيمو زيرو رو كن
كه بی تو دلخوشيهامم گناهه
خودت باشو منو ديوانگيهام
فقط با تو دله من روبراهه
بذار باور كنم اينو كه با عشق
حقيقت ميشه تو افسانه باشه
ميشه افسانه هارو زندگی كرد
اگه حق با منه ديوانه باشه...
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 4 Oct 2007 ساعت 12:22 | لینک ثابت |

کاش در دریای هستی قصه ی طوفان نبود
تا که با هم قا یقی بی باد بان می ساختیم
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Thu 4 Oct 2007 ساعت 6:3 | لینک ثابت |
wish they were here

So, so you think you can tell Heaven from Hell Blue skys from pain Can you tell a green field From a cold steel rail? A smile from a veil? Do you think you can tell?
And did they get you to trade Your heroes for ghosts? Hot ashes for trees? And hot air for a cool breeze? Cold comfort for change? And did you exchange A walk on part in the war For a lead role in a cage?
How I wish How I wish you were here We're just two lost souls Swimmin' in a fish bowl Year after year Running over the same old ground What have we found? The same old fears And I wish that you were here
Oh, how I wish you were here How I wish How I wish you were here Running over the same old ground What have we found? The same old fears And I wish that you were here "Thank you. I wish they were here."
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Wed 3 Oct 2007 ساعت 16:59 | لینک ثابت |


 
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sun 30 Sep 2007 ساعت 11:2 | لینک ثابت |

بخدا دوستت دارم
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 29 Sep 2007 ساعت 13:10 | لینک ثابت |
من و دل هیچگاه با یکدیگر کنار نیامدیم!
او می خواهد با فریادش احساس تنهایی و غربتم را بیدار کند
و من با سکوتم مانع می شوم
او می خواهد بغضم را بشکند و غرورم را زیر پا له کند!
این بار هم سکوت می کنم!
اما او آنقدر فریاد میزند و غوغا بر پا می کند که بغضم را می شکند
آنگاه من فریاد میزنم و می گریم و دل سکوت می کند و آرام می گیرد!

آری!من و دل هیچ گاه با یکدیگر کنار نیامدیم!
نوشته شده توسط سمیه و حسین در Wed 26 Sep 2007 ساعت 7:44 | لینک ثابت |
تنها در انتظار تو

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Mon 24 Sep 2007 ساعت 17:6 | لینک ثابت |
تنها به تو می اندیشم
درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت
تنها به تو می اندیشم
به تو که احساس مرا نادیده نخواهی گرفت درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت
تنها به تو می اندیشم
به تو که احساس مرا نادیده نخواهی گرفت

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sun 23 Sep 2007 ساعت 11:28 | لینک ثابت |
دلم همچو اسمان
پر از ابرهای بارانیست
ای کاش
دلم امشب بگرید
شاید که بغض عشق
در چشمانم بشکند .......

نوشته شده توسط سمیه و حسین در Sat 22 Sep 2007 ساعت 15:5 | لینک ثابت |
|